غم - هرا 94

هرا 94
ورود شما به هرا 94 را خیر مقدم عرض می نماییم.
به دلیل بروز بودن سایت لطفا از سایر صفحات وب هم دیدن نمایید.

تبلیغات هزینه نیست بلکه زمینه سازی برای معرفی وب خود به دیگران و درآمد زایی برای شماست .

تبلیغات


غم

احساسش را داشته ای؟ بخواهی خودت را شکنجه دهی؟ بخواهی تا جایی که می توانی و امکانش وجود دارد خود را اذیت کنی؟ مثلن آهنگی غم انگیز بگذاری و سعی کنی خاطرات تلخ گذشته را به یاد آوری و احیانن اشکی بریزی؟

مسلم است که آدمی گاه به غم هم نیاز دارد.... نظریه ای بی صغری و کبری که از ذهن مخططم به بیرون تراوش کرده است می گوید که هر چیز که وجود دارد، نیازش هم وجود دارد . غم وجود دارد پس باید آدمی نیاز به غم هم داشته باشد. اما شاید چون همیشه غم دیده ایم و زندگیمان غم زده است و حداقلش این که زندگیمان خالی از غم نیس نیاز به آن کم تر احساس می شود.

پس چه می شود که گاهی چنین حسی به سراغمان می آید؟ ینی غم نداشته ایم که حالا چند مدتی ندیده ایمش و دلمان برایش تنگ شده و نیازش را احساس می کنیم؟ این حرف چندان هم منطقی به نظر نمی رسد.

همه عبارت گاه با مصمای "پاک کردن صورت مسئله " را شنیده ایم. گاهی آن قدر مشکلاتمان زیاد می شود و زیاد می شود و زیاد می شود که فقط دنبال پیدا کردن راهی برای محو این مشکلات به هر نحوی که شده هستیم و دست آخرش هم دم دست ترین راه را همان عبارت با مصما می یابیم : پاک کردن صورت مسئله

پاک می کنی و می کنی و می کنی و در این کار زیاده روی هم می کنی تا جایی که فکر می کنی هیچ مشکلی نداری... حرف سنگینیست که به جایی برسی که ندانی از خدا چه بخواهی. شب قدری بگذرد و دعایی نداشته باشی جز دعاهای همیشگی ظهور و سلامتی پدر و مادر و از این حرف ها که دعاهای همه است و دعایی نیست که برای خودت داشته باشی . دعایی باشد برای هدفی و آن هدف هم مال خودت باشد . مختص به خودت باشد. حرفی باشد بین خودت و خدایت.

به این جا که رسیدیم به نظرم یعنی صورت های مسئله را زیادی پاک کرده ایم. آن وقت هاست که می خواهی خودت را اذیت کنی و ...

الهی سینه ای ده آتش افروز./ در آن سینه دلی و آندل همه سوز

 

+   حرا ; ٩:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٥/۱٧

امکانات وب