زنگ انشا - هرا 94

هرا 94
ورود شما به هرا 94 را خیر مقدم عرض می نماییم.
به دلیل بروز بودن سایت لطفا از سایر صفحات وب هم دیدن نمایید.

تبلیغات هزینه نیست بلکه زمینه سازی برای معرفی وب خود به دیگران و درآمد زایی برای شماست .

تبلیغات


زنگ انشا

زنگ تفریح بود ؛ ببخشید اشتباه شد . زنگ ، زنگ انشا بود.

کار به جاهای حساسش رسیده بود . اگر دو نقطه ی نابه جا را به هم وصل می کردم قافیه را باخته بودم . تمام تمرکزم به صفحه ی نقطه نقطه ای بود که جلوی روی من و دوستم قرار داشت که به ناگاه دبیرمان آقای "ف" نام مقدرسی را به زبان آورد که همه را ساکت کرد و مرا شوکه : آقای "حرا "

نفر بعدی که باید انشایش را می خواند من بودند . متأسفانه قرعه ی کار به نام من دیوانه زده بودند . موضوع انشایش را که یادم نیست و طبیعتن متنی را که نوشته بودم را که به هیچ وجه در خاطر ندارم . راستش را بخواهید آن زمان هم مثل همین روزها از صحبت در جمع اندکی ترس در دل داشتم . تکانکی به خودم دادم ، صدایم را صاف کردم و آماده شدم تا انشایی را که شب قبلش پدر بزرگوارم به من املا کرده بودن د را با صدایی بلند و غرا برای مخاطبان چشم و گوش بسته ام بخوانم .

این بار پدر مقاومت زیادی کرده بودند و به هیچ وجه زیر بار نمی رفتند که انشایم را بنویسند و می گفتند: "پسر آخرش که چی ؟ فردا رفتی اداره ای چیزی خواستی یه نامه بنویسی هم منو با خودت می بری که واست بنویسم؟" کلی زمان برد که پدر  را متقاعد کنم که تا آن زمان خدا بزرگ است و اگر همین یک انشای کوفتی را هم به من بگویید انشالله که مشکلی در کارهای اداری 20-10 سال آینده ام پیش نخواهد آمد و قول دادم که این آخرین انشایی باشد که ایشان خواهند نوشت.... البته بنا بر این شده بود که برای کم کردن عذاب وجدان پدر و نیز شرعی تر شدن کار، این بار خود پدر انشا را ننویسند بلکه به من املا کنند و من با دست خط خودم آن را در دفتر انشایم بنویسم. بعد از آن همه تلاشی که برای متقاعد کردن پدر داشتم دیگر جرأتش را هم نداشتم که بگویم آخر پدر من به این نحو دفتر انشایم دو خطه خواهد شد و احتمال لو رفتنمان زیاد است. پس علی رغم میلم این تبصره ی جدید را پذیرفتم و شروع کردم به نوشتن.

برگردیم به همان کلاس انشایمان.

معلم که اسمم را خواند تایم اوتی از دوستم گرفتم که هم من انشایم را در آن تایم بخوانم و هم ایشان پس از نیم ساعتی که بی وقفه بازی می کردیم استراحتی بکنند و با نگاه به صفحه ی نقطه بازی ،برای وضع اسف بارشان که ایشان را در آستانه باخت قرار داده بود راه حلی بیاندیشند .................

------------------------------------------------------------

قسمتی از متنی که پارسال به مناسبت شروع زنگ انشای دانشگامون در کلاس درس نوشته شده بود و اما نشد که خونده شه :)همان بهتر که نشد........

 

+   حرا ; ٩:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٦/٢٩

امکانات وب