مئزرطی با همین بدی در قبال ببخششی در نهایت خوبی

چه می خواهی بگویی؟؟؟مشتی کلام مهمل و بی فایده ؟؟؟ حرف هایی که فقط خودت می فهمی و بس ؟؟؟ و گاهی حرف هایی که خودت نیز نمی فهمی 
 
این روزها حرف های زیادی برای گفتن دارم اما نمی دانم کمبود حس است یا کمبود حس ، که نمی آید که نمی گویم ...
امروز با خانوم "سین" دعوایم شد سر هیچ، سر پوچ ، سر شیشه ی مربا ، مربای آلبالو
خانوم "سین" در نیم ساعت دو بار عقربه ی اعصابم را به منطقه ی قرمز رساند ، به منطقه ی خطر . اگر بازی همسایه جهنمی بود ، این حرکت خانوم "سین" امتیاز خوبی داشت . البته باید اعتراف کنم که در این کنش ها و واکنش های امروز بین من و خانوم "سین" که نهایتا به اصطکاکی ناچسب بین من و خانم انجامید ، نقش واکنش های من بیش از کنش های خانوم "سین" بود . می خواهم بگویم کار خانوم "سین" آن قدر هم نبود که من تا این حد عصبانی شوم ، کارش به بزرگی عصبانیت من نبود . اما چه می شود کرد؟آدم است و گاهی از کوره در می رود. آخرش خواستم بگویم معذرت می خواهم اما یاد آخرین دعوایم با خانم سین افتادم . آخرش که عذرخواهی کردم و او نیز مرا بخشید ، گفت : "سعی کن دیگه کاری نکنی که بخوای معذرت بخوای" . یاد این که افتادم از خیر معذرت خواهی هم گذشتم . گفتم خودش می بخشد ، مثل همیشه. خانم سین طی دعواهای اخیری که داشته ایم چونان آنالیزوری زبردست و پخته مرا آنالیز کرده بود و امروز تاکتیک دعواهایم را به من یادآور شد . اسم این تاکتیک "دست پیش رو بگیر که از پس نیوفتی " است . می دانم اسم طولانی و سختی دارد ولی اسم همانیست که گفتیم . اتفاقا اسمش کاملن به جا و منطقی است . طولانی بودن اسم یادآور پیچیدگی تاکتیک است . خوب که فکر کردم دیدم راست می گوید . ندانسته چه تاکتیک پیچیده ای را به کار می برده ام . 
این روزها زود دلخور می شوم ، زود از کوره درمی روم . دلیلش را خوب می دانم . با کسی عصبانی می شوم که به سویش می دوم . اما هر چه بیشتر و سریع تر می دوم کمتر می رسم و فکر می کنم تقصیر اوست . دعوایش می کنم . ناراحتش می کنم و از آخرش هم می گویم معذرت می خواهم و او هم می گوید : " خواهش"

/ 2 نظر / 15 بازدید
مطهره

خانم سین هم اونوخ عصبانی بودن ی چیزی گفتن... با علتش هم موافقم...

آرزو

باز خوبیش اینه که باهات آشتی میکنه.